موريتس دو كوتز بوئه ( مترجم : محمود هدايت )

98

مسافرت به ايران بمعيت سفير كبير روسيه در سال 1817 م ( فارسى )

روز هفدهم پس از عبور از قلعهء كوچكى كه در حوالى شهر مرند بود بكوهى رسيديم . بر فراز آن مدتى براى تماشاى درهء قشنگى كه ميرفتيم از آن بگذريم ايستاديم . اين كوه موسومست به ميشان و رودخانهء ساگرا از پاى آن ميگذرد . در داخل اين دره انواع نباتات طبى ملاحظه مىشود ، همين‌كه از دره گذشتيم از قراء كيرساديزا و ميرسازا گذشته بكاروانسراى قديمىاى رسيديم . دره متدرجا تنگ ميشد و بفاصله كمى از قريه صفيان كوهى نمايان بود كه چشمهء شورى از آن خارج ميشد . اطراف اين چشمه از گرد نمك مستور بود . بالاخره دره كم‌كم وسيع شده در افق خط سياه‌رنگى نمايان شد كه عبارت از نوك ابنيه شهر تبريز بود . بناى صفيان « 1 » را بى خود بنوح نبى نسبت ميدهند چه حتما آن حضرت تا اينجا نيامده و بناى اين شهر منسوب به صفى است يعنى موقعى كه شاه اسماعيل اول دربارش را از اردبيل به تبريز برد اينجا اقامت گزيد ، علىايحال بقدرى كم‌اهميت است كه نمىارزد كسى آن را بنام مؤسسش بنامد . هنگام شب دو نفر از تبريز آمده سفيركبير را از طرف شاهزاده عباس ميرزا و وزيرش خيرمقدم گفتند و با خود پرتقال و ماهىهاى بزرگى برسم تحفه آورده بودند ولى پرتقالهاى مرحمتى ترش و ماهيها قدرى مانده بود . روز هيجدهم نيز تا شهر تبريز خيلى راه داشتيم بعلاوه ايرانيان تصميم گرفته بودند كه ما را خيلى تجليل كنند ، بنابراين در قريهء سجيلان كه در بيست ورستى شهر واقع بود اردو زديم ، در موقع شب از دور چراغهاى اردوى قشون ايران نمايان بود . فردا را كه نوزدهم بود براى ورود ما به شهر تعيين كرده بودند رودخانه اجىچاى از كنار شهر ميگذرد و پلى بر آن بسته‌اند كه ده چشمه دارد . از اردوگاه ما تا اين پل كه بيش از ده ورست « دو فرسخ و نيم » است قشون ايران صف‌آرائى كرده بود ما هم از عقب موزيك

--> ( 1 ) صفيان نيست و صوفيان است و ابدا منتسب بشاه اسمعيل صفوى نيست . م . ه .